محمد تقي جعفري
144
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
در مشكلات زندگى خود را پناهگاه مىدانند و در امور با اهميت به آراء و نظريات خود مراجعه مىكنند گويى هر يك از آنان ، پيشواى خويشتن است [ و در آراء و نظرات خودش ] به دلائل موثق و اسباب محكم استناد مىكند . « [ خطبهء 88 ص 121 ] اگر در جملات فوق به خوبى دقت كنيم ، همين جملات براى اثبات نابسامانىهاى فكرى و ايمانى و عملى آن جامعه كه على بن ابي طالب عليه السلام به مديريت آن وادار شده بود ، كفايت مىكند . امير المؤمنين عليه السلام در برابر آن جامعهء طوفانى و پر از ضد و نقيض كه اكثريت مردم آن را غوطه وران در جهل و خودكامگى و سست عنصرى تشكيل مىدادند خود را نباخته بود در چنان جامعه اى عوامل احساس ناراحتى و ناگوارى امير المؤمنين عليه السلام از حدّ گذشته بود . تأسف شديد و آههاى دردناكش تا اوج عالم هستى سر مىكشيد ، امّا على عليه السلام با نظر به ارتباط او با خدا و انبساط و ابتهاجى كه در موقع حضور در بارگاه الهى داشت ، نه تنها خود را نباخت و نه تنها زبان به گله و شكايت از قضا و قدر خداوندى نگشود و نه تنها خود را از هستى و خداوند هستى آفرين طلبكار نديد ، بلكه با كمال آرامش و يقين به مسيرى كه در آن حركت مىكرد ، به راه خود ادامه داد ، زيرا در آن هنگام كه روح انسانى از تطاول شاديها و اندوهها و لذائذ و آلام رها مىگردد ، چنين روحى نائل به جوار و رحمت الهى مىشود و در عالمى فوق امور مزبور زندگى مىكند . او همان على ( ع ) بود كه به جهت نهايت اخلاص به مقام شامخ راز دانى و راز دارى توفيق يافته بود ، آدمى در آن مقام از دستبرد عوامل دگرگون كنندهء شخصيت گام فراتر مىگذارد و با قول ثابت [ * ( يُثَبِّتُ الله الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَفِي ) *